ازخود با خویش
24.12.09
احمد شاملو
در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است،
زمان شاه سلیمان میکشتند که سنی است،
زمان ناصرالدین شاه میکشتند که بابی است،
زمان محمد علی شاه میکشتند که مشروطه طلب است،
زمان رضا خان میکشتند که مخالف سلطنت مشروطه است،
زمان کرهاش میکشتند که خرابکار است ،

امروز توی دهنش میزنند که منافق است و فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمع آجینش میکنند که لا مذهب است.

اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود :

تو آلمان هیتلری می کشتند که یهودی است،
حالا تو اسرائیل میکشند که طرفدار فلسطینیها است،
عربها میکشند که جاسوس صهیونیستها است،
صهیونیستها میکشند که فاشیست است،
فاشیستها میکشند که کمونیست است،
کمونیستها میکشند که آنارشیست است،
روس ها میکشند که پدر سوخته از چین حمایت میکند،
چینیها میکشند که حرامزاده سنگ روسیه را به سینه میزند،

و میکشند و میکشند و میکشند...

و چه قصاب خانهی است اين دنيای بشريت ."

|
27.09.09
بدون تیتر...

بذارین همینطور بی مقدمه شروع کنم ...نوشتن در این صفحه خیلی سخت شده , انگار غریبه شدم با این از خود با خویش قدیمی . امروز فکر کردم که باید دوباره اینجا رو آب و جارو کنم و گردگیری , ولی انگار که حال و حوصله اش نیست . اصلا نمیدونم که این از خود با خویش چند ساله شده فکر میکنم هفت یا هشت ولی اینهم مهم نیست . این د و سه ماه اخیر زندگیم مختل شده , شبها رو به خوندن خبرهای بد میگذرونم و چشمانم غرق در اشک میشن . ازهمه این اتفاقات بدی که برای جوونهای سرزمین مادری افتاد بخاطر ذره ایی آزادی که حق هر انسانیست . از دیدن چهره دایناسورهایی که مثل کنه به ایران چسبیدن و میلیاردها پول مردم رو خوردن و به چپاول بردن , همه گردن هاشون کلفت و دستهاشون لطیف , مدام نشستن و برای مردم مزخرف میبافن , یکروز از عمرشون رو کار مفید انجام ندادن و براشون مفتخوری شده کار و زندگی , از دیدن صحنه های مادر ایرانی که در آشغالها جستجو میکنه که برای بچه هاش تکه ایی نان فراهم کنه و دخترش درکنار اون آشغالها خودسوزی میکنه چون زندگی برای او هیچ چیز بغیر از بدبختی و کثافت و رنج نداشته . از دیدن جوونهایی که بیهوده جونشون رو از دست دادن , از این همه فریاد و این همه خشم . از مردانی که با نفرت هر چه تمامتر فرزندان ایران زمین رو به خاک و خون کشیدن و میکشن و بعد با کمال بی شرمی اعلام میکنند که حق شرعی بوده , مردانی که به دختران و پسران ایران تجاوز میکنن با اجازه پیرمرد نفرت انگیزی که فکر میکنه ایران حق پدریشه و کشتن مردم وظیفه دینی اش ...وای که همه اینها زندگی من رو در این چند وقت عوض کردن , اینقدر اشک ریختم , حرص خوردم , افسوس خوردم که دیگه معلوم نیست زندگی خودم در کنارش کجاست ...این چراهایی که معلوم نیست کی جوابش رو میگیریم ... چرا ما ؟ چرا ایران ؟ چرا ؟ چرا ؟

همه اینها باعث شده که این صفحه رو به فراموشی بسپرم , چون روزمره گی من در برابر این همه خیلی خیلی بی اهمیت و کوچکه , مهم نیست که من چه میکنم , چه میخوام و کجا هستم , مهم اینه که روزی ایران و جوونهای خوب ایران بتونن نفس راحت بکشن و از دست این دایناسورهای کثیف راحت بشن . بتونن اونجوری که میخوان زندگی کنن و آرزو هاشون رو به گور نبرن و در گوشه زندانها روانشون رو هزار تکه نکنن.

مرسی از دوستانی که هر ازگاه به اینجا سر میزنن و من رو باز تشویق به نوشتن میکنن , مرسی که به فکرم هستین . با پوزش از دوستانی که نتونستن ویدئوهایی رو که میذارم ببینن , مهم نیست دوستان , فقط میخواستم از خود با خویش رو رها نکنم , چند باری تصمیم گرفتم این صفحه رو ببندم ولی نشد , هر وقت ولی اگر حالش بود و حرفی برای گفتن بود مینویسم . پس تا بزودی , همه سبز باشید , سبز سبز سبز .

|
11.09.09
The Delivery

|
25.07.09
Sokoot sharshar az nagoftehast ...

احمد شاملو برای من همیشه بهترین و بزرگترین بوده ...هیجوقت از شنیدن صدای زیبایش و خواندن شعرهای بی نظیرش خسته نمیشوم . شاملوی بزرگ روحت شاد و یادت گرامی .

|
21.06.09
درود بر همه جوونهای ایران .

حرفی نیست . فقط بامید روزهای روشن .

|
08.06.09
در وصف انتخابات ...

Ahmadinejad's Painting by Zohreh Karimi in facebook


اول از همه سلام به همه دوستان خوب بلاگستان. ببخشید که خبری ازم نیست . فکر میکنم هر وقت حرفی برای گفتن باشه باید نوشت .
من کلا به کارهایی که بهم ربطی ندارن دخالت نمیکنم مثل همین انتخابات فعلی ایران . چون سالهای درازه که دیگه ایران نیستم به خودم نمیتونم اجازه بدم که برای آینده ایران تصمیم بگیرم و به همین خاطر رای نمیدهم . نه سبز هستم و نه قرمز . ولی اینروزها واقعا اتفاقات جالبی داره در انتخابات میافته . به خاطر دارم که سالهای اول انقلاب پدرم که شدیدا مخالف انقلاب و حکومت آخوندها بود میگفت قول میدم که روزی خودشون , خودشون رو نابود میکنن !!! اینحرف رو فراموش کرده بودم تا همین چند روز پیش و مناظره های انتخاباتی , که فقط از طریق اخبار ازشون باخبر هستم و هیچکدوم رو کامل ندیدم چون اولا ما تلویزیون ایران رو نداریم , من از طریق اینترنت تلویزیون بی بی سی فارسی رو میبینم . دوما خیلی طولانیست و من وقت کافی ندارم . بعدش هم تحمل حرفها و دیدن قیافه هاشون رو هم ندارم . مخصوصا قیافه رئیس جمهور بامزه مون . من فقط امیدوارم این جریان همینطور ادامه پیدا کنه و همه شون توسخنرانیهاشون حسابی همدیگرو بکوبن و نابود کنند , چون شاید بغیر از این راهی برای تغییر وجود نداشته باشه . بامید روزهای بهتر.
این فقط بهانه ایی بود برای دوباره اومدن و در این صفحه نوشتن . با بهترین آرزوها برای همه شما دوستان خوب .

Labels:

|
09.05.09
Happy Mothers Day
|
Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com